تبليغاتX
گل همیشه بهار

حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.
اي! دريغ و حسرت هميشگی
نا گهان چقدر زود دير می شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم

و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم

نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد

برای لحظه های همزبانی دوست می دارم

وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است

و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم

تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران

به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم

تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم

و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم

نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد

برای لحظه های همزبانی دوست می دارم

وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است

و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم

تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران

به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم

تو را ای یوسف پنهان ز سالی سخت طولانی

برای انتظاری جاودانی دوست می دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 

شما :


ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !


پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.


و شما :


ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !


پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.


و شما :


ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...


پس از این مرا کمتر خواهید دید !!


« دکتر علی شریعتی »

 

 

روحي كه هم معني دوست داشتن را مي فهمد


و هم زيبايي اشك را


هم مي جنگد


و هم مي داندكه سر بر زانوي مهربان او نهادن


ودر زير دستهاي نوازشگرش -كه دو مسيح خاموش اند-


لذت تسليم رام بودن


از شكوه آدمي نمي كاهد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 

سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 

 

وجود عشق عاشق را وجود اندر عدم سازد 

حقیقت نیست آن عشقی که بر هستی رقم سازد

نسازد عشق رنگ از هیچ رویی بهر مخلوقی

که رنگ عشق بی‌رنگی وجود اندر عدم سازد

جمال عشق آن بیند که چشم سر کند بینا

سماع وصل آن بیند که گوش سر اصم سازد

شفا سازد دل و جان را و عاشق را شفا سوزد

سقم سوزد رگ و پی را و عاشق را سقم سازد

هر آنکس را که دل چو آبنوس آمد بدانگونه

نباشد عاشق ار او اشک چون آب به قم سازد

یکی باشد یکی هفده چو اندر مجلس ماندن

چو دست عشق هژده بر بساط خویش کم سازد

کرا در خام خم ندهند چون گوش از پی آوا

بود علمی اگر در عاشقی خود را علم سازد

علم بودن به عشق اندر مسلم نیست جز آن را

که همچون کوس جای خورد بیرون شکم سازد

به باغ بندگی باید چو سوسن سرو آزادی

هر آنکو وقت کشتن همچو گل خود را خرم سازد

اگر چون سیب وقت سرخ رویی دل سیه گردد

سپید آمد کرا رخ چون بهی زرد و درم سازد

به مهر عشق در ملک خدا آن دهخدا گردد

که شادی خانه‌ی دل در میان شهر غم سازد

کرا خاک ارم از باد انده طاق گرداند

نباشد جفت آن آبی که از آتش ارم سازد

چو زیر و بم بدان عاشق بنالانی و گریانی

که تسکین غم از عشق و نوای از زیر و بم سازد

ندارد ملک جم در چشم عاشق وزن چون دارد

که دست عاشق از کهنه سفالی جام جم سازد

نشست عاشق اندر بتکده واجب کند زیرا

که آه عاشقان از بتکده بیت‌الحرم سازد

نباشد نصب و رفع و حفض عاشق را که اندر عشق

غم آن دارد کجا بر فعل مستقبل الم سازد

عروس عشق بی‌کس نیست با هر ناکس از کوری

کبود ری در کند خود را به عشقش متهم سازد

بدان تا شهد عشق از حلق هر نااهل دور افتد

طبیب عشق هر ساعت ز شهد خویش سم سازد

نشان شیر در تقویم دال آمد از آن معنی

هر آن عاشق که شد چون شیر قد چون دال خم سازد

دل همچون کباب عشق اندر رگ بسوزد خون

اگر چند آن کباب از روی طب قانون دم سازد

هر آن چشمی که عشق از طلبه‌ی خود سرمه‌ای دادش

سران تا جور بیند که بر خاکش قدم سازد

چه می‌گویم که داند این مگر آن کز دل صافی

سنایی وار خود را بنده‌ی شاه عجم سازد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه هاي مهتابست
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوشتر از خوابست
خيره بر سايه هاي وحشي بيد
مي خزم در سكوت بستر خويش
باز دنبال نغمه اي دلخواه
مي نهم سر بروي دفتر خويش
تن صدها ترانه ميرقصد
در بلور ظريف آوايم
لذتي ناشناس و رويا رنگ
مي دود همچو خون به رگهايم
آه ... گويي ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر كرده
يا نسيمي در اين ره متروك
دامن از عطر ياس تر كرده
بر لبم شعله
هاي بوسه تو
ميشكوفد چو لاله گرم نياز
در خيالم ستاره اي پر نور
مي درخشد ميان هاله راز
ناشناسي درون سينه من
پنجه بر چنگ و رود مي سايد
همره نغمه هاي موزونش
گوييا بوي عود مي آيد
آه... باور نميكنم كه مرا
با تو پيوستني چنين باشد
نگه آن دو چشم شور افكن
سوي من گرم و دلنشين باشد
بيگمان زان جهان رويايي
زهره بر من فكنده ديده عشق
مي نويسم بر وي دفتر خويش
جاودان باشي اي سپيده عشق

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

عشق من ، منو صدا كن
 منو از خودم رها كم
تو اجاق مرده ي دل
 آتشي تازه به پا كن
 تو منو از نو بنا كن
عشق من منو صدا كم
 قصموعشق من ، منو صدا كن
قصه ي نگفته  بي انتها كن
 روبروت آينه بذار
 ابديتي بنا كن
ام من
 تو بيا روايتم كن
 از عذابم راحتم كن
 اي صداي تو نهايت
 راهي نهايتم كن
عشق من ، منو صدا كن
تو منواز نو بنا كن
 رهسپار قصه ها كن
 تو به خاسكتر نگاه كن
 آتشي تازه به پا كن
 اي بهار انتظارم
من زمين بي بهارم
 شوره زار انتظارم
چهره ي شكسته دارم
 جسم و جاني خسته دارم
به در ويرانه ي دل
 بغض قفل بسته دارم

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

دل بســـوی تــو بستم خــدا میــد انـــد
وز مــه و مهــر گستم خـدا مید انــــــد
ستم عشق تـــو هــر چنــد کشیدیم بجان
ز آرزویت ننشستم خــــدا میـــد ا نــــد
هـــــرگز دلـــم ز کــــوه تــو جـائی دگـــر نرفت
یکـــدم خیــال روی تــــوام از نظـــــــر نــــرفت
جـــان رفت و اشتیـــاق تو از جـــان بـــــدر نشد
سر رفت و آرزوی تــو از سر بــــــــدر نــــرفت
هــــر کـــو قتیــل عشق نشد چــون به خاک رفت
هـــم بی خبــر بیامـــد و هــم بـــــی خبــر بــرفت
در کـــوی عشق بـــی سر و پائـــی نشان نــــــداد
کـــــو خسته دل نیــــامـــــد و خونین جگــربرفت
عمـــرم بــرفت در طلــــب عشـــق و عـــــــاقبت
کــامـــــی نیافت خـــا طــــر و کاری بسر نـــرفت
ندارد بــزم گــردون گــرمــی کــاشــانــه مــارا
که دست غم بــر افــروزد چــراغ خانه مــــارا
بچشم یــار مــی بینم نشان از فتـنـــه گــــردون
ز دشمن در در امـــان دارد خــدا جـانـانه مارا
+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

ای نگاهت نخلی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است هر شب به تو می اندیشم
به تو آری , به تو , یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه , همان وهم و همان تصویری
که سراغم ز غزل های خودم می گیری
به تبسم , به تکلم , به دل آرای تو
به خموشی , به تماشا , به شکیبایی تو
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده , چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران , سنگ سبک بار شده
بر سر روح من افتاده و آواره شده
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یکنفر مثل خودم تشنه دیدار من است
یکنفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش
می شود پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی بی رنگ تر از آیینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه هر شب , تصویر تو نیست ؟
اگر این حادثه هر شب تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو وآیینه اینقدر یکی است
حتم دارم که تویی آن شبحه آیینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
آری آن سایه که  شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه روز ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آیینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آری آن یار دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبحه شاد شبانگاه تویی

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت

 اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه

حالا دلت لرزيد ؟

حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟

حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...

 تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...

پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري

اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني

آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 
کاربران آنلاین:
بازديدها :