|
|
|
|
|
اولین پست توی وبلاگ جدیدم رو با نام خدا شروع می کنم خدایی که عشق رو آفرید تا بنده هاش تنها نمونن خوشحالم میکنید با نظراتتون محمد هستم غریب آشنا ------------------------- تو را ، چنان که دلم ساخته است ، ساخته ام چه نیمه شــــــــــــب ها وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر به چشم هم زدنی میان آن همه صورت تو را شناخته ام به خواب می ماند تنها ، به خواب می ماند چراغ ، آیینه ، دیوار بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست ، از تو می گویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب می شنوم تو که نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هر چه در این خانه است غبار سربی اندوه ، بال گسترده است تو نیستی که ببینی ، دل رسیده من به جز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است غروب ها غریب - در این رواق نیاز - پرنده ساکت و غمگین ستاره بیمار است - دو چشم خسته من - در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است تو نیستی که ببینی ---- تقدیم به النازم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 29 مهر1385ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط محمد (غریب آشنا)
|
|
||