تبليغاتX
گل همیشه بهار

و هزاران بار در جستجوي لفظي به وسعت عشق تو با من،
دنياي کلمات را زير پا گذاشتم اما سکوتي سوزان تنها حاصل اين سفر بود.
سکوتي به بلندي فرياد عشق...
آه که غريق در چشمانت، بي خبر در پي آنها مي دويده است.
آري اين نگاه آشناست.
آشناتر از اسم.
آشناتر از خورشيد.
آشناتر از رود...
شبي که هق هق تو زيباترين نغمه شبانه ام شد،
آنشب همه چيز در کوير خاطرم خشکيد
جز تو که بايد مي روييدي تا در کنار چشمه خيالم سر به آسمان عشق بسايي...
تو که ايثار چشمانت، مرهم زخم شبگردي خسته شد،
قطره قطره اشک بر او باريد و عطشش را ربود.
پر نور باد چشماني که به سراب وجودم حقيقت چشمه را بخشيد.
چشمه اي که هر روز به اميد لمس دستانت مي جوشد و با غسل آنها آرام ميگيرد...
آري باران عشق قطره قطره بر بستر تنم باريد،
خاکم را کيميا کرد و تو، آن قطره زلال عشق بودي،
که نور يکرنگ زندگي ام را نه هفت رنگ،
بلکه هزار رنگ کردي و بر آسمان لحظه هايم پاشيدي.
جاويدان باد قطره اي که از ابر خيال بر چهره خشکم نشست
و پنجره احساسم را براي تابش خورشيد عشق، پاکي بخشيد.
و من اين آفتاب گرد و سوزان را به تو تقديم مي کنم.
تويي که خالق آن بودي و تا ابد خواهي بود...

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

عید سعید فطر بر همه دوستان و هموطنان و همه مسلمانان مبارک باد

قیصرامین پور :

عید  است و دلم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا
یک ماه تمام مهیمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا

* خواجه حافظ شیرازی :

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست

* امیر معزی :

رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر
اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر

* عنصری بلخی :

روزه پذیرفته با دو فرخ عید
که بجز فرخش اخیر نیست

* حکیم غرضی سیستانی :

به مه روزه  مرا تو به اگر در خور بود
روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن در خور
شب عید آمد و می خواهم بربام جهم
گویم از نو شدن ماه چه دارید خبر؟

* منوچهر دامغانی :

بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده ، برباغ و به سبز

* کلیم همدانی  :

هلال عید بغل در وداع روزه گشاد
صلاح و تقوی پا در رکاب عزل نهاد
گذش موسم شبگیر طاعت و باید
سحور را به صبوحی بدل کنند عباد

* شمس طبسی :

عید روزه طایری شد پرزرحمت ساخته
کاشیانش برتر از گردون گردان یافتم

* خاقانی شروانی :

جاهش زدهر چون مه عید از صف نجوم
ذاتش زخلق چون شب قدر از مه صیام

* مجیرالدین بیلقانی :

روز پس خرم و موسم ز همه خوبتر است
عید فطر است که عالم همه پرزیب و فراست

* مصلح الدین سعدی شیرازی :

برگ تحویل می کند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
ماه فرخنده روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوادع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
بهر مردمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار می نالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم  انده مبر که باز آید
روز تو روز و لاله و ریحان
گفت  ترسم بقا وفا نکند
وره هر سال گل  رمدبستان
روزه بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان

* قائم مقام فراهانی :

معشوقه به نام من و کام دگرانست
چون غره شوال که عید رمضانست

* مسعود سعد سلمان :

رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر
وداع باید کردش که کرد رای سفر
به ما مقدمه عید فرخجسته رسید
براند روزه فرخنده ساقه شکر
برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت
که زود رود آن چیز کو گرامی تر

* جیحون یزدی :

رسید عید و بد انسان به روزه بست جهات
که جز فرار زگیتی نیافت راه نجات

* سراج الدین قمری :

در دلت بود هم از اول ماه رمضان
که چو شوال شود چنگ زنی در می ناب

 و...

ما مسلم و برنامه  ما قرآن است
ملیت ما به پایه ایمان است
عیدی که برای ما پسندیده خدا
فطر است و غدیر و جمعه و قربان است

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

خدايا
زندگي سرشار از هزاران نگراني است
و ذهن از يک فکر به سوي فکر ديگري پرواز مي کند
در ميان چنين هيا هويي
شنيدن نداي خاموشي که در قلبم با من سخن مي گويد دشوار است
خدايا
مرا موهبت آن بخش که در ذهنم در کشاکش اين غوغاي روزمره
بر تو متمرکز باشد
و هر روز دقايقي با تو ارتباط برقرار کنم
چنان متبرکم کن
که نداي تو را بشنوم
و سيماي تو را
که پر از لطف و زيبايي ست
به چشم دل مشاهده کنم

 

----

خدایا ازت می خوام که به خواهر گلم سپیده صبر بده کمکش کن

آرزو می کنم که هر چی خواستی بهش برسی

منم ازت می خوام که صبر داشته

باشی و محکم تر از

قبل تو زندگی

قدم برداری

 

 

 

 

مي خواهم اشک را معنا کنم

اشک يعني  گريه قلبي سرخ

اشک  يعني  گريز از تنهايي  

 اشک يعني زلالي  يک عشق 

  اشک يعني سر چشمه  پاکي

 اشک يعني يک قطره خوبي   

شايد هم يک دريا غم!!!!!!!   

و انگار چشمها خشک شدند 

اشکي بريزيد از شوق!!!!!!    

گريه کنيد تا دريا شويد!!!!!    

حالا شما بگوييد:                  

اشک چيست؟ 


+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 

تو اگر منتظر بارانی

تو اگر خسته از این زندانی

اگر از بهت و سکوت

اگر از ظلمت و غم می آیی

اگر از دست زمین

اگر از دست زمان نالانی

تو اگر در پی دل میگردی

و اگر بین همه خلق

یکی را به تمنای صداقت خوانی

تو اگر تنهایی

تو اگر ویرانی

تو اگر در دل خود غم داری

و به ظاهر انگار..عابری خندانی

اگر از شهری دور آمدی در پی یک انسانی

اگر از پوچی این گردش خود

پیش من آمده ای

خسته و گریانی

دست من نیز بگیر

همسفر می خواهم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط محمد (غریب آشنا)  | 

 
کاربران آنلاین:
بازديدها :