حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود. اي! دريغ و حسرت هميشگی نا گهان چقدر زود دير می شود...
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط محمد (غریب آشنا)
|
درباره
گفته بودم غم دل با تو بگویم چو بیایی چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی خواهم ز خدا ان که تو باز آیی و من آن قدر نمیرم که برای تو بمیرم گل من تو را نه اکنون همه عمر می پرستم